خرید بک لینک
رسیدی! دقیقا همان موقع که باید! در دهانه سیاهچال بی تفاوتی ها. در آستانه احتزاز دست ها به نشانه تسلیم.گمانم دید قلب نیمه جانم را چشمان نافذ دِلَت. شنید آوای خسته ولی آشنایش را و آمد که جان بخشد نقطه نقطه ی روح و جسمم را. گرمای قلب مهربانش بود یا شعشعه خیره کننده پرتو خورشید بِروی گیسوان بلندش نمیدانم. وسعت بی اتمام زیبایی مردمکانش بود یا سِحر کلمات جادویَش نمیدانم.هر چه بود، عشق بود!او به من دوست داشتن را طوری آموخت که تا حال نمیدانستم.پ.ن: سال ۲۰۲۴ میلادی رو رو ابرا به پایان کار میرسونم. خدایاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 10:35

و باز زمستان رسید و دانه های نرم برف بارید بِروی پَستی ها و بلندی های خاطر مان در سالی که گذشت. بارید تا لکه های شوم بختی را بپوشاند در حافظه هامان برای همیشه. شاید هم خواست تا بنشیند بر بلندای روحمان در خاصترین لحظه های امسال تا زینتی باشد در خور تابلوی جاودان ذهن.آری بلندترین نقطه ای که روح من از ازل به خود دیده و آن هم، همه از منت حضور تو. پ. ن.:تو برای من اثبات قانون بیستم شمس هستی که میگه: عشق، قانون شکن ترین قانون هستی است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 20 مرداد 1405 ساعت: 10:35

امیدوارم روزی برسد که سرنشینان هواپیما ها فقط مسافر باشند نه مهاجر. آخر دل آدمها گناه دارد ..


برچسبها: خوشدست
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان ۱۴۰۲ساعت 16:20&nbsp توسط انجمن شاعران مرده  | 

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 3:21

ادوارد، هیچ کس نباید بگذارد به چیزی عادت بکند. به من نگاه کن، تازه داشتم دوباره از خورشید، از کوهها و حتی از مشکلات زندگی لذت میبردم. کم کم داشتم میپذیرفتم که که بی معنایی زندگی تقصیر هیچ کس جز خودم نیست. میخواستم دوباره میدان لیوبلیانا را ببینم، احساس نفرت و عشق کنم، احساس نا امیدی و یکنواختی کنم، تمام آن چیزهای ساده و احمقانه ای که زندگی روزمره را تشکیل میدهند اما در عین حال به وجود آدم لذت می بخشند. اگر یک روز بتوانم از اینجا بروم بیرون، به خودم اجازه میدهم دیوانه باشم.برچسبها: پائولو کوئلیو + نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 12:9&nbsp توسط انجمن شاعران مرده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:57

زين گونهام كه در غم غربت شكيب نيست / گر سر كنم شكايت هجران غريب نيستجانم بگير و صحبت جانانهام ببخش / كز جان شكيب هست و ز جانان شكيب نيستگم گشتهی ديار محبت كجا رود؟ / نام حبيب هست و نشان حبيب نيستعاشق منم كه يار به حالم نظر نكرد / ای خواجه درد هست و لیكن طبیب نیستدر كار عشق او كه جهانیش مدعی است / اين شكر چون كنیم كه ما را رقیب نیستجانا نصاب حسن تو حد كمال یافت / وین بخت بین كه از تو هنوزم نصیب نیستگلبانگ سایه گوش كن ای سرو خوش خرام / كاین سوز دل به نـالهی هر عندليب نيستم. سایهپی نوشت: این هم بماند به یادگار از آن مرحوم در وصف حال این روزای منبرچسبها: هوشنگ ابتهاج + نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت 12:54&nbsp توسط انجمن شاعران مرده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:13

بعضی حرفها به اشتباه به درستی از دهن آدم بیرون میاد. یه بار بهم گفت این رابطه اگه اینجا هم تموم بشه من راضیم که بعدش کلی قسم که منظورم اون نبود. بعدهاشم یه بارم کاشف به عمل اومد که با پسرای دیگه هم تکست بازی میکنه و قرار میزاره. باز گفتم اشتباهه شده!حالا بعد دو تا مسافرت خارج و کلی هدیه گرون و یه سال وقت تلف کردن و پیشنهاد ازدواج برگشته میگه من از اولشم میدونستم این کار شدنی نیست.گفتم خداحافظ!نه خواهشی نه فحشی نه گریه ای! فقط خداحافظ! نتیجه اخلاقی اینکه به حساتون اعتماد کنید، شانس دوباره دادن اشتباهی بیش نیست!پ. ن. میدانم این چند خط ادبیات من نیست ولی معذورم بدارید که در این باب کفگیر ادبم به ته دیگ خورده.برچسبها: خوشدست + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان ۱۴۰۱ساعت 10:51&nbsp توسط انجمن شاعران مرده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:13

وقتی بعد ۳ ماه عکساشو پاک میکنی و فکر میکنی که دیگه فراموشش کردی ولی یه هفته بعدش یه عکس که از قلم افتاده کافیه که ساعتها بهش فکر کنی و آهنگای ملانکلیک گوش کنی!ک. لق این دنیا که هرچی باهاش ساختیم باهامون نساخت...برچسبها: خوشدست + نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی ۱۴۰۱ساعت 16:0&nbsp توسط انجمن شاعران مرده  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 16:13

به مثال دفعات پیشین، هفته ای چندیست دل در کار عقل است مِن باب نوشتن. در این نوبت مینویسم نه از مسرت که:دل همی دارم پر زِ محنت. که برادر کی تواند دید زَجر برادر. میدانم کلیشه ایست که بارها و بارها نوشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 10:06

عشق در نگاه اول خوب است ولى عشق در نگاههاى بعدى چيز ديگريست. در نگاه اول زواياى پنهان را نخواهى ديد و حسى كه به وجود ميآيد بر اساس حس بينايى توست. اما در نگاههاى بعديست كه او را جست و جو ميكنى، ميشناسى و عاشق تماميت وى ميشوى. او را دوست خواهى داشت، نه از روى ظاهر كه از روى شناخت. همينجاست كه متوجه ميشوى سلول به سلول او را با تمام وجودت دوست دارى.

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: شنبه 30 فروردين 1399 ساعت: 10:06

قسمت، سرنوشت و تقدیر کلمه های برای افراد تنبل و بی اراده یا واقعیت!؟ بعضی وقتها اتفاقهایی در زندگی به وقوع می پیونند که حتی تصورش هم در مخیله ی فرد جز توهمی بیش نیست. مشابه همه ی مردم برای من هم اتفاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 20:00

قبلا هم گفته بودم اگر بتوان از مشکلات زندگی تندتر دوید باید ازشان فرار کرد ولی موقعهایی میرسد که ما پای پیاده میدویم ولی مشکلات زندگی سوار یه اسب عربی تازه نفس، چهار نعل دنبالمان است و ما هیچ شانسی نداریم. این همانجاست که باید ایستاد و یواش برگشت و با مشکلات مواجه شد. این صحنه حتی تصورش هم پاها را سست میکند وقتی برگردی و ببینی مشکلاتت یک غول سیاه از جنس احساس است و آخر کارزار یا تو باید خود بشکنی یا اینکه احساساتت را به خاک بسپاری.

یا عزیز

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 20:00

چندین سال پیش یه دوست شعبده باز و تردستی داشتیم، وقتی ازش میپرسیدم رمز بازیات چیه؟ میگفت رمز اصلیش اینه که کسی که بازی روش انجام میشه فکر میکنه خودش داره با فکر خودش انتخاب میکنه در صورتیکه مسیر همه انتخابهاش رو من براش از قبل چیدم.

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 20:00

پیرو پست قبلی باید بگویم همانطور که گفتم نتیجه ی تردستی برای شعبده باز کاملا محرز و آشکار است و این تماشاچی است که با هیجان و گاها با استرس به کیسه مینگرد که آیا شعبده باز از آن خرگوش سفید بیرون میکشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 20:00

بله دیگر، چشمت کور. تو هم میخواستی تخم و ترکهء یک آدم پدر مادر دار شهری باشی تا لای دست فاحشه های پاریس راه و رسم تمدن را بیاموزی و گره کراوات و دستمال سفید و خم رنگرزی غرب و ... و آنوقت در فرودگاه که از لای زرورق بازت کردند بدانی که سر غذا چنگال به دست چپ و کارد به دست راست و شراب سفید با گوشت سفید و شراب قرمز با ... از این خزعبلات. رها کنم.

جلال آل احمد

نفرین زمین

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 20:00

با آنکه مسایل فلسفی مربوط به همه ماست، همه ی ما فیلسوف نمیشویم. بیشتر مردم به دلیلهای گوناگون چنان در چنبر امور روزمره ی زندگی گیر می افتند که شگفتی جهان از یادشان میرود. ولی فیلسوفان با دیگران بسیار فرق دارند. فیلسوف هیچگاه به طور کامل به این جهان خو نمیگیرد. جهان در نظر او همواره کمی نامعقول، گیج کننده و حتی اسرار آمیز است. بدین صورت، فیلسوفان و کودکان وجه مشترک مهمی دارند. میشود گفت فیلسوف، همچون کودک، سراسر عمر حساس باقی میماند.

دنیای سوفی، یوستن گاردر

برچسب: نویسنده: آرشان مرادی تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 20:00

صفحه بندی